هک
ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ مهر ،۱۳۸٩  


کلمات کلیدی:
روی تخت بیمارستان...
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ مهر ،۱۳۸٩  

روی تخت بیمارستان...

همیشه فکرم را بیش از پیش مشغول میدیدم تا اینکه قسمت و شد و بار دیگه رو تختی سخت و نرم! دراز کشیدم...

متنی روی صفحات ذهنم نقش شد که بعد از بازگشت نوشتم:

بو می آید...

چه بد از هنگامه ی مرگ...

درد می آید چه بد از هنگامه مرگ...

روح می رود چه روان از جان و تن...

در هنگامه مرگ که تقدسی بی حد دارد...

باز میرسد/

حس بستگی پر و بال...

باز می رسد/

حس زندگی نکردن...

باز می رسد/

بوی شومی راهی بن بست...

باز می رسد/

وطنی که از بوی بد رهبرانش عار داری از آنجایی بودن...

باز می رسد/

خجلت...

از خدا ی بود...

از خدای جود...

از خدای مشرقین...

از خدای مغربین...

در کناره غروب.

خدایا! شرمنده ام...

گفتی : هجرت کن... نکردم

گفتی : جهاد کن ... نکردم

چه کنم؟ باید و نبایدهایت بسته است دستم را...

حق می گویم و جهاد میکنم...

محاربم...

چون به نامت حکومت میکنند و خبری از نامت ندارند...

ای همه وجودم!

دنیا را یک سره برای تو میخواهم.

و مرگ را نیز...

چه خوش گفته اند/

چه جهنم و چه بهشت...

مرگ را دوست دارم برای نزیدیکتر شدن به تو...

پس آزاد مرا به خود برسان...

چنان که هم فاتح جهاد باشم و هم فاتح حیات.

آمین.

..........................................سوشیانت ٩/٧/٨٩ ساعت ٢٣:۵٨

آزادی...

 


کلمات کلیدی:
هوای گریه...
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ شهریور ،۱۳۸٩  

هوای گریه:

همیشه در کنار جوی / درد کشیده از جنون

ناز خدا در جهان/ غمزه او در فغان

چون و چنان بندگی/ باید و ناید ،زندگی

چاه سیاه زندگی/دوباره سایه نبود

درد فشار و غم به دل/هوای گریه پی ز پی

پی شده گردن همه/جان به کنار و دل به که؟

بود خدا روی زبان/کلام حق بر سر مان

در شب قدر زندگی/قدر بود به بندگی

اوج همه درد و فغان/هست جدایی از خدا...

...............................سوشیانت ٢٢:۵٠ در ۵/۶/٨٩


دریافت تصنیف هوای گریه

حجم: ۸۹۵ کیلوبایت
مدت زمان: ۷ دقیقه و ۱۵ ثانیه
مدت زمان (تخمینی) دریافت فایل: ۲ دقیقه


کلمات کلیدی:
آزادی
ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٩  

آزادی

همه غمبار، از برج خرداد

کنار گورها هستند بی بال

کنار گشتهای بی مجوز

کنار آتش خونبار تردید

کنار نار لبریز از توحش

کنار نار مشروعیت دین

کنار بدعت روشن چنان روز

کنار ناسپاسی های هر روز

کنار درد آگاهی افزون

کنار فهم بیش، از هر مسئول

کنار سوی نور بی فروغی، که نام تورا فریاد میزد

کنار دستبندان فولاد

کنار نور یک سلول نمناک

کنار سرب داغ توی گردن

کنار دوستی های نیم بند

کنار ناجوانمردی بی مرز

کنار دستهای مانده در بند

کنار درد پر دردی و حسرت

کنار لذت آخ از همه سمت

کنار تمشیه آوخ چو رود است

کنار خون یاران در سجود است

صدای مرگ در گوشش عمود است

عقودش سخت همچو مرگ درجا

قیامش همچو ثارالله پر خروش است

سر از سجده بباید کرد بیرون

که مرگ راه حق بهتر ز بود است

کنار لذت آخ پیاپی،

برای شاهدی بر ضد باطل،

شهادت را بجای هستی برگزیند،

به نام آن خداوند تبارک،

به نام مهدی آل محمد،

به نام مادران حبس گریه،

به نام گورهای بی سرانجام،

به نام دوستان رفته از کام،

با نام مرگ جباران درگاه،

به نام آتش کین بر عباها،

به نام مرگ از آن ، آن فلانان،

به نام هرکه دارد داغ ایمان...

بشورد از برای نام الله،

بگوید صد هزاران نام اورا.

نه یک، یک...

بل یکایک جُند (سرباز) اویند،

همه باهم فدای خاک اویند،

برای آن برائت در ره او،

برای آن دوبال کنده و کور،

همه پیوسته ره را باز کردیم،

برای ای تو ،آزادی...

 آزادی خوب.

........سوشیانت 17/خرداد/89 ساعت 15:55

 


کلمات کلیدی:
درد دل با خدا
ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ خرداد ،۱۳۸٩  

درد دل با خدا

کنار عکس خرداد و تیر خونین...

                      به روی تقویم های دیرین...

                       به روز بیست و دو و هجدهم بود.

صداها در فضا آرام خروشید...

           نداها در کنار گوش و عزت، زیر پا بود...

هوا از بام تا شام غرق فریاد،

            و دنیا در نظاره بود انگار...

کنار آن فضای گنگ آرام،

بزاید مادر دهر سامری را،

          نه آن گوساله ی منقوش و زرگون،

              که او مردی به ظاهر اهل حق بود...

بمرد آن سامری، آن اولین کس...

ولی اینبار آن گوساله مست، بکرد تفیذ آن راه ناحق...

به گوساله ای دیگر ،از تبارش...

به ظاهر از تبار پاک اطهر...

خدایا! کذب محض است این تفکر...

بگو آیا بود حق در تملک؟

مگر نه اینکه بود احمد پیمبر؟

چرا اینان نگویند فکر آن مرد؟

خدا یا! در کنار تقویم دیرین ،

کنم باز، سال نو را با هراسی...

خدایا کن همه دنیای مارا بدور از هر گوساله پست.

                                                                 آمین.

...............................سوشیانت 14 خرداد 89 ساعت 21:20

این است انحراف در دین...


کلمات کلیدی:
و عذاب در راه است...
ساعت ٥:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ فروردین ،۱۳۸٩  

سلام:

دنیا...

ایران...

چندی از دهه اول انقلاب نگذشته است که خدا را در یک درمانگاه دیدم، شخصی با چهره عبوس و در هم فرو رفته بود، انگار ١٠ سال است خواب را در بیداری هم ندیده است، دستانش میلرزد، بیشتر از ۵٠ سال ندارد. وارد اطاق پزشک شد و شروع به صحبت کرد...:

"انگار شبا روح میبینم... خدا میدونه برا عقیدم - اسلام - این کارهارو کردم.... نمیخوام دیگه باشم..."

دکتر گفت : روح!

گفت: " شما که غریبه نیستین ، بچه همین محل هستین، اول انقلاب بود و من تو کمیته بودم بعدم سپاه، اما به خدا نمیخواستم بکشم، همه میان جلو چشمم من رژه میرن، نمیدونم چه قرصی بخورم..."

دکتر با تمام خونسردیش نشسته منم که تو اطاق بودم با صدای لرزونی گفتم:

"این حس رو خانواده هایی که داغ دار کردی برات بوجود آوردن با نفرینهایی که هر صبح و شب بهت هدیه میکنن..."

ناراحت نگاهم کرد و نسخه پزشک رو که چندین و چند داروی آرام بخش بود رو برداشت و رفت...

با خودم فکر کردم خدایا چه زود به جزای کاراهایی که کردن میرسند و خدا خودت بهتر میدونی که همه پدر مادرهای دهه ۶٠، همه پدر و مادرهای دهه ٧٠ با کوی دانشگاه و همه پدر و مادرهای دهه حاضر با کهریزک و غیره چنان توشه ای از نفرین همراه عاملینش میکنن که علاوه بر تحریفها و کم فروشیها در دین هست...

با خدا مکر میکنند و آیات را کم و زیاد میفروشند ، غافل از اینکه مکر خدا فوق همه مکر هاست... 

وسلام...

دانلود آهنگ دهه۶٠ محسن نامجو:

http://sangreal.persiangig.com/video/Daheh-ye-60%20(www.besme-allah.persianblog.ir).mp3


کلمات کلیدی:
بود و نبود بازی در قاعده ای بی قاعده...
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ اسفند ،۱۳۸۸  

سلام:

همان سالی که خدا را شناختم میدانستم دنیا را برای هیچ نیافریده است. نیافریده تا بازیچه عده ای کودک مدافع نبود لهو فرش باشد. اما همان ها با  آن همه ادعا نه، بود خدا را دانستند و نه ،خدا را به بود گرفتند. با تغییر موجودیت ذات احد با کمترین کم علمای دین در کالبدی نا متعارف و خارج از تعریف در دنیای خراب آباد مفهومی ظهور کرد به نام فقاهت در سایه سار دین و ولایت یا ظل و دین. خدا میداند در شرایطی که تنها خدا از بشر افزون تر است چطور ممکن است در زمین خدایی پیشه کنند و حرف خود را حرف خدا بدانند. نایب بقیه الله باشند و با مومنین قتال کنند. ظل الله باشند و ذو رحمت نباشند. خدایا مگر نگفتی " وای بر هر تهمت زن بد زبان" ؟ پس چرا به راحتی مفاهیمی با عمق تاریخ اسلام را به راحتی ابلاغ میکنند؟ آیا باز می شود این نظر را کافی  دانست؟

سالها را به یاد می آورم کشتارها را که شاید همیشه باید باشد، شاید همیشه با مرگ ضعفا شکم بارگان روسیاه در دین بر پوستین خود  بیفزانند و دنیا را در تب و تاب برای اهل آن باقی دارند تا در گیر و گرفت بندگان خدا آنها را بی اطلاع نگهدارند و دنیا را بهشت خود و جهنم مومن گردانند و غفلت از جهنم آباد اخروی که به عنوان حقی بی بدیل در مقابلشان رخ می نمایاند...

آیات خدا را به بهای اندک می فروشند و آخرت خود را فدای دنیای دیگری میکنند...

هر آنچه از تعلیمات خدا مفید حالشان است میگویند و باقی را دفع میکنند....

ادعیه دروغین مینویسند و دنیا را آشوب می زنند...

خدایا مرگ را بر آنها فرست تا بدانند خدا ورای کالبد آنهاست و خدایی در زمین با وجود محدود غیر ممکن است، همانا که کوه طاقت سایه تو را ندارد...

وسلام....


کلمات کلیدی:
و بیرق سرخ همچنان برفراشته است...
ساعت ٥:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ بهمن ،۱۳۸۸  

سلام:

و خداوند میدانست چگونه ارتجاء بر دوش دنیای زیبای مهدی سوار شود و  دل آقا را می سوزانند که مکرر فرمودست:(نقل به محتوا)

"در هنگام خروج ابتدا روحانیون در مقابل فرزند حسین می ایستند"

کاروان عشق من در گروی دینی کامل و سرافراز و تبعیین مفاهیمی عمیق در سیر تاریخ از مسیح تا کنون را شامل می شد ، روزگار خیر را شر و شر را خیر جلوه داد تا در گیر و دار نطق حق علیه سیاهی خشکی مذهب در تار و پود لانه عنکبوت زمان سر در جیب فیلتر فرو برم و وبلاگی جدید با نام "بسم الله" را تدارک ببینم. امید است ادامه راه را تا ادای کامل تکلیف در سایه سار امن خدا به خود آیم و بدور از بازی نفس ادامه دهم.

بیرق سرخ یعنی نهضت ادامه دارد تا انتقام حسین از یزید و یزیدیان ستانده شود.

به امید آن روز...

 


کلمات کلیدی: