بود و نبود بازی در قاعده ای بی قاعده...
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ اسفند ،۱۳۸۸  

سلام:

همان سالی که خدا را شناختم میدانستم دنیا را برای هیچ نیافریده است. نیافریده تا بازیچه عده ای کودک مدافع نبود لهو فرش باشد. اما همان ها با  آن همه ادعا نه، بود خدا را دانستند و نه ،خدا را به بود گرفتند. با تغییر موجودیت ذات احد با کمترین کم علمای دین در کالبدی نا متعارف و خارج از تعریف در دنیای خراب آباد مفهومی ظهور کرد به نام فقاهت در سایه سار دین و ولایت یا ظل و دین. خدا میداند در شرایطی که تنها خدا از بشر افزون تر است چطور ممکن است در زمین خدایی پیشه کنند و حرف خود را حرف خدا بدانند. نایب بقیه الله باشند و با مومنین قتال کنند. ظل الله باشند و ذو رحمت نباشند. خدایا مگر نگفتی " وای بر هر تهمت زن بد زبان" ؟ پس چرا به راحتی مفاهیمی با عمق تاریخ اسلام را به راحتی ابلاغ میکنند؟ آیا باز می شود این نظر را کافی  دانست؟

سالها را به یاد می آورم کشتارها را که شاید همیشه باید باشد، شاید همیشه با مرگ ضعفا شکم بارگان روسیاه در دین بر پوستین خود  بیفزانند و دنیا را در تب و تاب برای اهل آن باقی دارند تا در گیر و گرفت بندگان خدا آنها را بی اطلاع نگهدارند و دنیا را بهشت خود و جهنم مومن گردانند و غفلت از جهنم آباد اخروی که به عنوان حقی بی بدیل در مقابلشان رخ می نمایاند...

آیات خدا را به بهای اندک می فروشند و آخرت خود را فدای دنیای دیگری میکنند...

هر آنچه از تعلیمات خدا مفید حالشان است میگویند و باقی را دفع میکنند....

ادعیه دروغین مینویسند و دنیا را آشوب می زنند...

خدایا مرگ را بر آنها فرست تا بدانند خدا ورای کالبد آنهاست و خدایی در زمین با وجود محدود غیر ممکن است، همانا که کوه طاقت سایه تو را ندارد...

وسلام....


کلمات کلیدی: